|
جنگ چالدران آغازی برای یک پایان
جنگ چالدران جغرافياي فعلي ايران رارقم زدوتمام تلاش ايراني ها براي جبران تبعات آن راه به جايي نبرد. عمق استراتژيك ايران يعني مناطقي ازآسياي صغيروقفقازوعراق امروزازكشورجداشدباتوجه به اين موارداست كه بايدگفت جنگ چالدران وتحولات دوره صفويه رابايداززاويه ديگري موردبررسي قراردادوبارشكست هاوجدايي هارابه دوش قاجارهانينداخت. برآمدن حكومت صفويان درايران درابتداي قرن دهم هجري ازآن دست حوادثي بودكه براي دوقرن،جامعه وزيرساخت هاي فرهنگي واجتماعي ايران رادچارتحول كرد. موفقيت هاي موسس اين سلسله شاه اسماعيل اول مديون تلاش ها وزحماتي بودكه دوقرن پيش ازاوپدرانش دراين راه برداشته بودندوحتي پدراسماعيل،حيدرنيزدراين راه كشته شد. اوبه همان ميزان كه اسماعيل وارتش تحت امروي-كه متاسفانه به جاي ارتش ايران آن راقزلباشان صفوي مي گويند-موفق درحفظ يكپارچگي وتجديدحيات مجددايران مي شود،به همان ميزان نيزدرسايرامورسياسي ناموفق است. اين نوشته برآنست تانگاهي نووتازه داشته باشدبه مهمترين جنگ حكومت صفوي،پيامدهاي تاريخي وفرهنگي آن كه نه اززاويه يك پردازش تاريخي كه بانگاهي تحليلي ازيك حادثه نوشته شده است. 11شهريوريادآورجنگ چالدران است. چالدران خارج ازنام وبررسي هايي كه درموردآن صورت گرفته ،مكاني است كه دوران جديدتاريخ ايران نيزدرآن شكل گرفت ومسلماامروز،مابيشترميراث دارصفويه هستيم تاقاجاريه. آن انتقاداتي كه به قاجاريه واردمي شود،نه انتقادات تاريخي وبيشترعالمانه،كه انتقاداتي ازسرناچاري ونيافتن حريفي براي سرزنش است. مورخان مابراساس ساخت اجتماعي وسياسي موجودبراي شكست هاوناكامي هاي خوددنبال دلايل وبهانه هاوشايدهم مقصراني هستندكه وازدگي اجتماعي وگسست فرهنگي رابه آنهانسبت دهند. قاجارهادرحالي هدف تيرهاي غيب وآشكارمورخان وديگرنويسندگان قرارمي گيرندكه آنهاحكومتشان رابرخانه لرزان صفويه بناكردندكه تنهابايك شورش داخلي ازبين رفت. پرداختن به اين موضوع كه دردوره ي قاجارها مناطق وسيعي ازايران جداشدبازهم انگي است كه به باورنگارنده اين سطور،ناشي ازتعصب بي جاوكوركورانه برخي مورخان نسبت به حكومت صفويه پديدآمده است. بررسي هاي دقيق حكومت 230ساله صفويان نشان مي دهدعراق،دياربكرونيمي ازآسياي صغيربه صورت قطعي دراين دوره ازايران جداشدوسنگ بناي جدايي افغانستان امروز،قفقاز،بحرين وآسياي مركزي نيزدراين دوره گذاشته شد. واگرتاخيري دراين جدايي صورت گرفت به دليل بروزآخرين قدرت نمايي تاريخي ايران دردوره نادرشاهي است. بنابراين اگربه انصاف برخوردكنيم متوجه خواهيم شدقاجارهابراي ميراثي جنگيده اندكه پيش ازآنهاشاه تهماسب دوم دودستي به امپراتورروسيه بخشيده بود،وبهايي برسرافغانستان وهرات پرداخت كردندكه خودخواهي هاي سلطان حسين صفوي باني آن بود. موقعيت زماني ومكاني چالدران نشان ازآن داردكه شاه جوان ايران سرخوش ازپيروزي هاي به دست آمده دربرابرحريفاني نه چندان قدر،واردمقابله باحريفي مي شودكه به مراتب ازوي درجنگ ها كارآزموده تروباتجربه تراست البته اين مهم رانبايدتنهادرمساله نظامي ديدحريف وي كه سلطان سليم ازقدرتمندترين فرمانروايان عثماني بود،حتي درحوزه عمل واقدامات سياسي وامنيتي نيزازشاه اسماعيل پيش بود. نامه هايي كه وي براي شاه اسماعيل مي نويسدبه همراه تهيه مقدمات وتمهيدات لازم دراين زمينه نشان ازآن داردكه سلطان سليم بااهداف وبرنامه ي خاص به جنگ آمده است،درحالي كه مورخان ايراني دوره صفويه وحتي نويسندگان معاصرازبرنامه دولت صفوي كه وارداين جنگ شدخبري نمي دهند. اين كه شاه اسماعيل ودرباريان ونظاميان اطراف وي چگونه حاضرشده اندتن به خطرداده وواردچنين جنگ ويران گري شوند،همچنان جاي سوال دارد. ارتش عثماني پيش ازاين نيزدرزمان سلطان محمدفاتح باارتش ايران كه فرماندهي آن رااوزون حسن برعهده داشت جنگيده وشكست سختي بروي واردكرده بود؛ميان سالخوردگان ايراني ارتش ،كساني بودندكه ازقدرت وحشت ناك توپخانه عثماني مطلع بودندواين مهم رامي توان درهنگام جنگ واززبان سرداران سپاه ايران نيزشنيد محمدخان استاجلوكه بيشترباروشهاي نظامي توركان وسلاح هاي آنان آشنايي داشت پيشنهادكردقبل ازآن كه عثمانيان ،توپخانه هاي خودرابه ميدان آورندومواضع خودرابازنجيرهاي قوي غيرقابل نفوذسازند،بايددربرابرآنهادست به يك حمله ي عمومي بزنند.نورعلي خليفه روملو،بااين پيشنهادموافق بودامادورمش خان شاملوبه مخالفت بامحمدخان استاجلوبرخاست وگفت:«كدخدايي تودردياربكرمي گذرد.» وپيشنهادكردكه به عثمانيان فرصت تكميل صف آرايي وترتيبات رزمي داده شودتاايرانيان بتواننددرميدان جنگ فرصت ابرازشجاعت داشته باشند؛تدبيري كه عاقبت كاردست ايرانيان داد. جنگ چالدران درقلب قلمروصوفيان صفويه روي مي دهديعني سلطان عثماني ،ارتش صدهزارنفري خودراواردقلمروايران مي كندوباعقبه خودفاصله ي بسيارزيادي دارد،امااوپيش ازآمدن اقدامات لازم راصورت داده وازدرون سازمان نظامي ومدني ايران آگاه است. اومي دانددرايران كه تنهادوازده سال است ايدئولوژي شيعه حاكم شده شاه ايران نمي تواندنيروي چنداني فراهم آورد،چراكه وي اصولابه غيرازارتش تحت فرمانش كه بااوشرق وغرب وشمال وجنوب ايران رادرنورديده به ديگران اعتمادنداردونمي خواهدازتوانايي نظامي آنهابهره بگيرد،مي داندكه ارتش ايران سلاح گرم ندارد،ساختاري عشايري داردكه بيشترآنهاراسواره نظام تشكيل مي دهند بنابراين باخيالي آسوده واردكارزارمي شوند؛سلطان سليم ابتدابه حاكم ارزنجان دستوردادچندهزارنفرازپيروان صفويه رادرآناتولي به سوي ايران براندسپس تصميم گرفت شيعيان آناتولي وپيروان صفويه رادرآناتولي كه به زعم سليم ازمذهب حقيقي دورافتاده بودند،قتل عام كند به اين ترتيب حدودچهل هزارنفركشته شدندواوازپشت سرخودنيزآسوده خاطرشد. برنامه ي سليم اين بودكه مناطق شرقي رابه خاك عثماني منضم كندوازاين روبايدبايك برنامه ي جدي آمد،شايدهدف اوليه اوتبريزنبود،اماتصرف ميان رودان وشهربغدادبه عنوان مركزخلافت عباسي درراس برنامه هاي سليم قرارداشت. جنگ چالدران روي دادونتيجه آن هرچندشكست ايران بود،امانبايدازنظردورداشت كه هم جدايي سرزمين هاي ايران بااين جنگ شروع شدوهم انحطاط عثماني . آنچه درموردجريان جنگ گفته شده به صورت كم دركتاب هاونوشته هاي متفاوت آمده است،اماآنچه برسرنوشت دوكشورايران وعثماني درنتيجه اين جنگ تاثيرگذاربود،خارج ازتوان اين نوشته است،تنهابايدگفت روي آوردن عثماني به شرق جزهدردادن امكانات ونيرو،چيزي براي آنهانداشت تازماني كه آنهادرجلگه هاي بالكان واروپاي مركزي مي جنگيدندبه سرزمين هاي حاصل خيزي دست پيدامي كردندكه درساختارقدرت آنهاتاثيرشگرفي داشت. اساس سپاه عثماني برپايه اين جنگ هاگذاشته شده بود،يني چري هاكه ورزيده ترين قسمت ارتش عثماني بودندازمتصرفات اروپايي-عثماني برخواسته وتربيت مي شدند،اماجنگ درمرزهاي شرقي،تبديل به يك جنگ درون ديني شدكه تنهاتحليل نيروي عثماني رادرپي داشت،دردويست سال بعد،عثماني درجنگ هاي متعددخودباايران پيروزي چنداني به دست نياوردوسپاه هاي قدرتمندومجهزآنهاكه ازطرف سلاطيني چون سليمان قانوني-همزمان باتهماسب صفوي-راهي ايران مي شدنددربرابرسياست زمين سوخته ايراني هاوجنگ وگريزارتش كوچك ايران،راهي جزعقب نشيني نداشتند ادامه چالدران رامي توان تازمان قاجاريه ديدكه باپيمان هايي چون ارزنه الروم اول ودوم همچوسايه خودرابرروابط دوطرف حفظ كرده است. همان اندازه كه جنگ چالدران تضعيف عثماني رادردرازمدت درپي داشت،قدرت نظامي وسياسي ايران رانيزتحليل برد. هرچنددرمورددلايل اين شكست-برخي آن راپيروزي هم مي ناميدند-بسيارگفته شده است،امابه طورقطع يقين عواملي چون نقش مهم توپخانه ها،عدم توجه به اهميت پيش بيني ،كيش شخصيت «شاه اسماعيل»،ضعف سياست خارجي ،عدم توجه به واقع بيني ،عدم توجه به اهميت كسب خبراشتباه درانتخاب ميدان جنگ ،عدم توجه به اهميت زمان حمله،عدم انتخاب تاكتيك درست وعدم توجه به اهميت مقام فرمانده قوا،درشكست چالدران تاثيرگذاربودند. شكست چالدران خودپرستي وتكبرشاه اسماعيل رابه افسردگي بدل ساخت پوشيدن لباس وعمامه سياه وگرفتن پرچم هاي سياه نمونه اي ازاين تغييرخلق درشاه اسماعيل اول بود. پس ازجنگ چالدران ،اسماعيل اعتبارالهي-مذهبي خودراازدست دادتاجايي كه اين امرموجب درگيري درميان گروه هاي حامي اوشد،ملل اروپايي ازكسترش قدرت عثماني درهراس بودندبراي آنهاكه آنان راباصفويه درگيركننددست به اقداماتي زدند،اعزام سفراونمايندگان به دربارصفوي ازاين قبيل اقدامات بود. نافرماني امراوفرماندهان درنواحي مختلف ازقبيل اميرخان موصلوكه نايب السلطنه تهماسب ميرزادرخراسان بود،عبيدالله خان،فرمانرواي ازبك به خراسان حمله كرد. بي اعتنايي شاه اسماعيل پس ازجنگ چالدران نسبت به اداره اموركشورسبب ناامني هاوشورش هاي داخلي شد.درگيري هايي كه ميان قبايل مختلف قزلباش روي دادنمونه اي ازاين ناامني هاي داخلي بوده است. درپايان بايدگفت آنچه درچالدران روي داد،نه يك جنگ كه يك تحول عمده درآستانه وقوع تحولات بزرگ جهاني بود. تاريخ بااماواگركاري نداردوبه واقعيت هاي موجودبراساس داده هاي تاريخي خودنگاه مي كندونمي توان گفت اگرايران دراين جنگ پيروزمي شدچه روي مي داد. جنگ چالدران جغرافياي فعلي ايران رارقم زدوتمام تلاش ايراني ها براي جبران تبعات آن راه به جايي نبرد. عمق استراتژيك ايران يعني مناطقي ازآسياي صغيروقفقازوعراق امروزازكشورجداشدباتوجه به اين موارداست كه بايدگفت جنگ چالدران وتحولات دوره صفويه رابايداززاويه ديگري موردبررسي قراردادوبارشكست هاوجدايي هارابه دوش قاجارهانينداخت. منابع: *حجازي فر،هاشم؛شاه اسماعيل اول وجنگ چالدران،تهران،انتشارات سازمان اسنادملي،چاپ اول،1384. *فلسفي،نصرالله؛جنگ ميهني ايرانيان درچالدران،بي جا،انتشارات هيرمند،چاپ اول،1381. *راجرسيوري؛ايران درعصرصفوي،چاپ سيزدهم،تهران. *غفاري فرد،عباسقلي،تاريخ تحولات سياسي،اجتماعي،اقتصادي وفرهنگي ايران دردوران صفويه،1381
|


