azərbaycan səsı|ندای آذربایجان

azərbaycan səsı|ندای آذربایجان
وبسايت خبري تحليلي نداي آذربايجان

تیم بانوان آذربایجان شرقی قهرمان مسابقات تپانچه کشور شد

تیم بانوان آذربایجان شرقی در بیست و سومین دوره مسابقات سلاح های بادی کشور عنوان قهرمانی را در رشته تپانچه از آن خود کرد. 

به گزارش روابط عمومی اداره کل ورزش و جوانان، در این رقابت ها در بخش رده بندی تیمی، آذربایجان شرقی با کسب یک هزار و 114 امتیاز، آذربایجان غربی با یک هزار و 111 امتیاز و استان مرکزی با کسب یک هزار و 99 امتیاز، در رده های اول تا سوم این رشته قرار گرفتند.

همچنین در بخش انفرادی تپانچه بانوان لیلا قلی زاده از آذربایجان شرقی با 377 امتیاز، آناهیتا بادکوبه ای از استان مرکزی با 373 امتیاز و مرضیه دموری از اصفهان با کسب امتیاز 366، توانستند مکان های اول تا سوم راند سوم را به خود اختصاص دهند.

بیست و سومین دوره مسابقات سلاح های بادی قهرمانی کشور، از 25 تا 30 مرداد ماه جاری در قزوین در حال برگزاری است.




گئدیرم - شعر از علی آقا واحد

گئدیرم اؤزگه یارین شمعینه پروانه اولام
سئوگیمه لاییق اولان دیلبره دیوانه اولام


بیلمه دین قدریمی سن ، چوخلی منه ظولم ائله دین
گئدیرم ای داش اورک من سنه بیگانه اولام

عاقیلیدیم سنین عشقینده بئله من دلی اولدوم
یوخدی ایمکان کی دؤنوب بیر داها فرزانه اولام


ایندی کی اوز چؤووروب طالع فرزانه لیغیم
گئدیرم من می ایچم ساکین میخانه اولام


منه لیلا گرک اولسون ، نه گوزل سئوملی یار
گئدیرم مجنونا تای عشقیده افسانه اولام


دئمه دیم بونلاری تا سن منه دوشمن اولاسان
بولگونن ایستییرم من کیمه جانانه اولام




شاعر آذربایجانی - ملاپناه واقف

ملاپناه واقف مشهور به واقف شاعر زبان ترکي آذربايجاني مي باشد.


ملاپناه واقف به سال 1096 هجري شمسي در دهکده قيراق صلاحي محال قازاخ، از ايالات شمالي جمهوري آذربايجان، در خانه روستاييِ فقيري آقا مهدي نام چشم به جهان گشود.


هنوز چگونگي حيات دوران کودکي و جواني او بر پژوهندگان ادبيات زبان ترکي آذربايجاني پوشيده است.

واقف‌شناسان با او از سال 1759 ميلادي به بعد آشنا هستند که در نتيجه ی هجوم فرمانرواي ايالت گرجستان شرقي، به همراه بسياري از مردم زحمتکش زادگاهش، به قره باغ کوچ کرد و نزديک ده سال در قره باغ در محله ترترباسار اقامت نمود و بعدها به شهر شوشا، مرکز علم و ادب آذربايجان در آن زمان، رفت و در محله ساعاتلي مکتبي گشود. وي در آن جا زندگي خود را با عريضه‌نويسي و تدريس به سر مي‌آورد.

آنچه از ديوانش به دست مي‌آيد، اين است که در اين سال‌ها، حيات مشقت بار و فقرآلودي داشته است، چنان‌که در ترجمه قوشماي معروف «عيد آمد» مي‌بينيم:
عيد آمد و هيچ مي‌ندانم چکنم!

در خانه ما نيست پرآذوقه جوال.

ديري‌ست برنج و روغنم گشته تمام.

از گوشت مگو، کشک بود خواب و خيال!


شناخته نيست که واقف از کي آغاز به سرودن شعر و اشتهار به شاعري پيدا کرد. آنچه را که پژوهشگران ادبيات آذربايجان روشن کرده‌اند، اين است که در اين سال‌ها علاوه بر آن‌که، به سبب معلمي و عريضه‌نويسي، مورد احترام بود، به وسيله سرودن اشعاري معروف به قوشما نيز، که ملهم از گويش و زبان طبيعي مردم و در اوزان بومي هجايي است، در دل خلق راه يافت.

به قراري که تحقيقات ادبي معلوم ساخته، واقف علاوه بر شاعري و معلمي، تيراندازي ماهر و معماري توانا بوده است و به نجوم، به ويژه مطالعه حرکت سياره‌ها نيز علاقه داشته است.

به نظر آدولف برگر، مستشرق آلماني، ساختمان‌هاي بزرگ شهر شوشا زير نظر واقف ساخته شده است، چنان‌که ملا ولي ودادي شاعر معاصرش نيز شعرهايي خطاب به او دارد که چنين استنباطي به دست مي‌آيد:


ترجمه شعر


استخر حق را فنائي در پي نيست،

اُردکان و قوها از آن دور مباد!

تا روز حشر قايم و استوار باد

بناي مسجدي که تو معمار راستينش باشي.





واقف در دربار ابراهيم‌خان

زندگي واقف در شوشا مصادف با سال‌هايي است که ابراهيم‌خان به تشويق خادمان ادب و فرهنگ زمان مي‌پرداخت و از هر سو شاعران، هنرمندان و مردان دورانديش سياسي را به دربار خود فرا مي‌خواند.

معروف است که واقف گرفتگي ماه و زمين‌لرزه‌اي را پيش‌بيني کرده بود و خبر آن را به نزديک‌ترين دوست شاعر خود ملا ولي ودادي داده بود که اتفاقا هر دو پيش‌بيني، صحيح از آب درمي‌آيد و اين خبر به گوش ابراهيم‌خان مي‌رسد.

ابراهيم‌خان او را به دربار خود مي‌کشاند. واقف در اندک زمان، چه در دربار و چه در ميان توده‌هاي مردم، محبوبيت کسب مي‌کند و در اثر کياست، استعداد و دانش خود، از سمت وزير تشريفات (ائشيک آغاسي) تا درجه وزير اعظم ارتقاء مي‌يابد و به گفته? ادبيات‌شناس معاصر آذربايجان، آراز داداش‌زاده:
مانند رجل دولتي دورانديش و عاقلي شهرت مي‌يابد.
اقدامات واقف در دربار

واقف، وزير اعظم دربار ابراهيم‌خان فرصت بافت که نيروهاي تدافعي محلي را در برابر هجوم‌هاي توسعه‌طلبان و اشغالگران مستحکم‌تر کند و نيز در نشأت و تحول بخشيدن ادبيات مردم و غناي زبان ادبي، گام‌هاي مؤثري بردارد. او در چهره يک شاعر، روحيه? مردم را نيرو بخشيد و در سيماي يک سياستمدار به اداره? امور خان‌نشين پرداخت.

واقف در اقدامات سياسي و ديپلماتيک خان‌نشين قره باغ و مبادله سفرا و نامه‌ها ميان شوشا و مراکز دول ديگر: پتربورگ، تفليس، تهران، خان‌نشين‌هاي آذربايجان و دربار عثماني، نقش مهمي را بازي کرد. گسيل سفيران و نامه‌ها و پيام‌ها، همه تحت نظر مستقيم او صورت مي‌گرفت.

واقف براي دست به يکي کردن و ايجاد وحدت و يگانگي بين خان‌نشين‌ها و فرمانروايان آذربايجان و ديگر سرزمين‌هاي قفقاز، کوشش و مجاهدت‌هاي فراواني صرف کرد و در اين امر تدبير و سياست مفيدي ظاهر ساخت

هواداري از اتحاد خان‌نشين‌هاي سرزمين‌هاي قفقاز و آذربايجان، اقدامات اساسي و انديشه‌هاي ديپلماتيک در رفع اشغالگران و طرفداري از ايجاد روابط حسنه با دول خارجي براي دفع دشمن، جهات اصلي بينش مترقّي سياسي او مي‌باشد که حکايت از دورانديشي و سياستمداري وي دارد. به گفته آراز داداش‌زاده:
نظريات او درباره اداره خان‌نشين قره باغ براي زمان خود بسيار مترقي بود.

بي‌جهت نيست که در همين سال‌ها - سال‌هاي نقشه‌چيني‌هاي سياسي براي دفع دشمن - ميهن‌پرستي واقف برجسته‌تر و بارزتر به چشم مي‌خورد. در همين سال‌ها به دادن تصاويري جاندار از زندگي مردم ايالات مختلف آذربايجان مي‌پردازد و از فقر و ناداري توده‌ها و خرابي‌ها و فلاکت، رنج مي‌برد:


ترجمه شعر


قشلاق قيراق باسان، زمستان و خزان

هم چشم آران است، تمامي جهان.

از فرط صفاست راحت جسم و روان

صد حيف که آبادي زيبايش نيست.

منابع
ملا پناه واقف (زندگي و خلاقيتش)، آراز داداش زاده، باکو: آکادمي علوم آذربايجان،1966. 818ص.
سير غزل در ادبيات آذربايجان، تاليف آزاده رستم اوا




داستان زن زندانی که قرار بود فقط دست‌وپای شوهرش را بشکند اما او را کشت!

در حالی‌که باد لایه‌ای از خاک روی جنازه کشیده بود، خانواده متوفی برای یافتن او هنوز به بیمارستان‌ها سر می‌زدند؛ اما سرانجام قفل سکوت آمر جنایت در آگاهی شکسته شد؛ جنایتی که دو رهگذر نیز شاهدش بودند، ولی حتی به خود زحمت یادداشت شماره پلاک خودرو یا تماس با پلیس را ندادند.

«مریم» نام مستعار زنی است که این روزها به جرم معاونت در قتل و مشارکت در آدم‌ربایی سال‌های حبس خود را می‌‌گذراند. مریم 21 سال را باید در زندان سپری کند و شاید وقتی آزاد شود، موهایش سفید و دخترانش راهی خانه بخت شده باشند. آن چه موجب جنایتکار شدن این زن شد، اختلافات جزیی با همسرش بود که کم‌کم عمیق و غیرقابل گذشت شد.

این زن دستور ادب کردن شوهرش را داده بود، ولی این فرمان، به قتل همسرش منجر شد؛ همسری که از او جدا شده بود و حاضر نبود به زندگی گذشته برگردد.

مریم در گفت و گو با روزنامه حمایت خود را چنین معرفی می‌کند: اصالتا کرد هستم؛ ولی در اراک به دنیا آمدم و بزرگ شدم. سه برادر و یک خواهر دارم. دو برادرم از من بزرگتر و متأهل و یک برادر و خواهرم از من کوچکتر و مجردند. پدرم هم بازنشسته کارخانه آلومینیوم‌سازی است. دیپلم گرافیک دارم.

چگونه با همسرت آشنا شدی؟

آشنایی من و مسلم و خواستگاری او از من کاملا سنتی برگزار شد. برادرش همکار دایی‌ام بود. همدیگر را دیدیم و با موافقت خانواده‌ها ازدواج کردیم.

این ازدواج به میل خودت بود یا اجبار؟

پدرم در این مورد بچه‌هایش را آزاد گذاشته بود و من نیز به میل خودم با مسلم ازدواج کردم. البته به خاطر موقعیتی که در آن زمان داشتم مجبور به این ازدواج شدم.

چه موقعیتی؟

مدتی بود که مادرم به بیماری سرطان مبتلا شده و تمام فکر و ذکرمان به او مشغول بود. هر لحظه گمان می‌کردم شاید مادرم را از دست بدهم. وقتی مسلم به خواستگاری آمد، خیلی راحت قبول کردم تا دل مادرم را شاد کنم. او آرزو داشت دامادش سیگاری یا معتاد نباشد و دستش به دهانش برسد؛ مسلم هم این‌طور بود.

بعد از شروع زندگی با همسرت خوشبخت بودی یا از همان ابتدا دچار اختلاف شدید؟

اوایل زندگی‌مان خوب بود. اما من و مسلم یک اختلاف بزرگ داشتیم؛ من دختری 17ساله و پرشروشور و مسلم مردی 28 ساله بود. همین تفاوت سنی باعث می‌شد از نظر ظاهری به هم نیاییم و از نظر فکری هم با هم به تفاهم نرسیم. من به دنبال ظاهری شاد و مد روز بودم و همسرم مردی جاافتاده، بسیار صرفه‌جو بود که حتی بزرگتر از سن خودش به نظر می‌رسید.

چرا سعی نمی‌کردی با شوهرت همراه باشی؟

مسلم اجازه نمی‌داد کاری را به تنهایی انجام دهم. مثلا، دوست داشت در کوچکترین کاری مثل جابه‌جایی یک میز کوچک او را صدا کنم تا هم کمک کند و هم نظر بدهد. اگر در نبودش تغییر دکوراسیونی در خانه می دادم، با ورودش به خانه عصبانی می‌شد و تصور می‌کرد من به او اهمیت نداده ام.

فرزند هم داشتید؟

بله، اما شوهرم اصلا نمی‌خواست بچه‌دار شویم. مرتب اوضاع اقتصادی و معیشتی را می‌سنجید. من دلم می‌خواست مادر شوم و او متنفر از پدر شدن بود. بچه اول‌مان در هشت ماهگی سقط شد و او را از دست دادیم. دومین فرزند دخترمان سحر بود که حالا پانزده سال دارد و سومین فرزندمان صبا ده ساله است.

ولی گفتی که همسرت موافق نبود؟

بعد از به دنیا آمدن سحر، زندگی‌مان برخلاف انتظارم شیرین شد. مسلم او را دوست داشت. ولی وقتی فهمید دوباره بعد از پنج سال باردار شده‌ام، اصرار کرد صبا را سقط کنم؛ طرفدار تک فرزندی بود. بالاخره به دنبال مخالفت مادرشوهرم با این کار، دست از اصرار برداشت و صبا به دنیا آمد.

تحصیلات همسرت چه قدر و شغلش چه بود؟

فوق دیپلم داشت و در یکی از کارخانه‌های بزرگ اراک کار می‌کرد.

علت جدایی‌تان چه بود؟

مشکل اصلی ما این بود که هر دو «من» بودیم و هیچ کدام‌ کوتاه نمی‌آمدیم. برای مسلم حرف زدن درباره طلاق خیلی راحت بود؛ انگار قبل از ازدواج هم تصمیم داشت اگر زنش به دردش نخورد، او را طلاق دهد. پیش از به دنیا آمدن صبا بر سر هر موضوعی، حرف از جدایی می‌زد.

دوازده سال از ازدواج‌مان می‌گذشت که بالاخره در مقابل رفتارهایش، من هم گفتم طلاق می‌خواهم. سه بار برای طلاق توافقی اقدام کردیم و هر بار با وساطت خانواده‌ها دوباره سر خانه و زندگی برگشتیم تا این که بار چهارم توانستم خانواده خودم را راضی کنم و دور از چشم اقوام، طلاق گرفتیم.

در دل نمی‌خواستم از مسلم جدا شوم. مهریه‌ام 135 عدد سکه بود که 25 سکه را بخشیدم. گفته بودند اگر زن بخواهد دوباره رجوع کند و شوهرش نخواهد، شوهر باید سکه‌های بخشیده را به او بدهد در غیر این صورت، زن می‌تواند دوباره به خانه شوهر برگردد. با وجود خساست مسلم می دانستم او 25 سکه را نمی‌دهد. بعد از یک ماه و نیم به محضر رفتم و تقاضای رجوع کردم. مسلم هم به آنجا آمد.

از دیدنش متعجب شدم؛ او اصلا فرقی نکرده بود، انگار بود و نبود من برایش اهمیتی نداشت، نه قیافه و نه لباسش تغییری نکرده بود. وقتی فهمید می خواهم برگردم، گفت اصلا حاضر نیستم دوباره با تو زندگی کنم و وقتی موضوع 25 سکه را شنید، گفت نمی توانم بپردازم.

با درماندگی به خانه مادربزرگم رفتم. همان جا یک نفر از بستگان بی‌خبر از طلاق ما زنگ زد و گفت مگر مسلم داماد شما نیست؟ چه طور به خواستگاری دختر فلانی آمده است؟ مادربزرگم هم گفت نوه‌ام می‌خواهد سر زندگی‌اش برگردد.

من هیچ حرفی نزدم ولی آتش انتقام از همان روز به جانم افتاد. دلیل مخالفت مسلم را فهمیدم و می‌خواستم طوری کتک بخورد که برایش درس عبرت شود. مسلم از یک سال قبل که هنوز باهم زندگی می‌کردیم، با آن دختر که هم از اقوام دور بود و هم خواهرزن همکارش، قرار ازدواج گذاشته بود و چند بار همدیگر را دیده بودند.

فردای آن شب به مسلم زنگ زدم و گفتم اگر با دیگری ازدواج کنی، خودم، تو و بچه‌ها را یک جا به آتش می‌کشم. گفت هیچ کاری نمی‌توانی بکنی.

و پس از این گفت‌وگو برای ادب کردنش نقشه کشیدی؟

بله، با زن مستأجرمان موضوع را در میان گذاشتم و شماره تلفنی برای اجرای نقشه‌ام داد. وقتی تماس گرفتم، کسی که آن طرف خط بود، خود را میثم معرفی کرد و گفت من و دوستم مرتضی 500 هزار تومان می‌گیریم که در کوچه کتکش بزنیم دست و پایش را بشکنیم.طبق محاسبه‌ام، چند روز بعد نوبت شیفت کاری عصر مسلم بود.

نقشه‌ام را چهاردهم اسفند سال 87 عملی کردم. ساعت 2 بعد از ظهر بود و کوچه‌ای که در مسیر رفت‌وآمد همیشگی مسلم قرار داشت، خلوت بود. طبق قرار با خودرو ‌ام داخل کوچه رفتم و مقابل مسلم توقف کردم. به میثم و مرتضی که دو پسر جوان و مجرد بودند، گفته بودم ابتدا با او صحبت می‌کنم و اگر به تفاهم رسیدیم، اشاره می‌کنم تا بروید، وگرنه، دورتر می‌روم و شما او را بزنید.

چرا قبل از طلاق به فکر زندگی‌ات نبودی؟

گمان می‌کردم می‌توانم با طلاق او را بترسانم. حاضر بودم بمیرم، ولی بچه‌هایم زیر دست زن بابا نباشند. حتی به مسلم گفتم بگذار برگردم، آن وقت تو زن بگیر؛ اعتراضی نخواهم داشت. نمی‌خواستم با آن وضع زندگی دوازده ساله را رها کنم و به دیگری بسپارم. اما مسلم قبول نکرد.
خب، ادامه بده.

من سوار ماشین شدم، دورتر رفتم، ولی میثم و مرتضی را می‌دیدم. آن وقت بود که فهمیدم میثم اسلحه دارد. او با تهدید مسلم را سوار خودروشان کرد و به سمت خارج شهر رفتند. دو نفر رهگذر هم این صحنه را دیدند که من به آنان گفتم موضوع شخصی و خانوادگی است. آنان با این حرف من رفتند و حتی به خود زحمت برداشتن شماره پلاک را هم ندادند.

میثم تلفنی گفت اگر همراه‌شان نروم، او را رها می‌کنند؛ بنابراین دنبال‌شان رفتم. جاده فرعی کرهرود اراک محل خلوتی است. در آن جا، مسلم بعد از چند لحظه درگیری به میثم و مرتضی گفته بود اگر دستم به پلیس برسد، شما را معرفی می‌کنم که میثم هم با قفل فرمان به گردنش ضرب‌‌ای زد و باعث قطع نخاعش شد. ضربه بعدی را مرتضی با سنگ به گیجگاهش زد. من دیگر نتوانستم نگاه کنم و رفتم.

همان روز به مرتضی زنگ زدم که گفت ما او را بیهوش در کنار جاده رها کردیم پول را فوری به حساب بریز و دیگر اسمی از ما نبر، در غیر این صورت یا خودرو یا دختر کوچکت راکه با تو زندگی می‌کند، می‌دزدیم. می‌دانستند چه قدر بچه‌هایم را دوست دارم. حاضر بودم از زندگی خود دست بکشم، ولی بچه‌هایم را از دست ندهم.

تا چند روز پس از این اتفاق، خانواده مسلم به تمام بیمارستان‌ها سر زدند، اما پیدایش نکردند. فهمیدم که او زنده نیست، والا باید در یک بیمارستان پیدا می‌شد. 400 هزار تومان به حساب مرتضی ریختم و گفتم 100 هزار تومان را هم تا چند روز دیگر واریز می‌کنم. از روی ناراحتی و نگرانی، ماجرا را به خواهرم گفتم.

همان زمان پلیس به سراغم آمد و مرا به آگاهی بردند و گفتند خانواده شوهر سابقت به تو مظنون‌اند. من ابتدا اظهار بی‌اطلاعی کردم، یک بار هم از بازداشت به خانه برگشتم؛ ولی دوباره بازداشت شدم. من تنها مظنون بودم. ساعت سه صبح 24 اسفند بود که فهمیدم خواهرم همه ماجرا را به پلیس گفته است و مجبور شدم اعتراف کنم.

تا آن روز جسد پیدا نشده بود؟

نه، با روشن شدن هوا به آنجا رفتیم. جاده خلوت و تردد زیادی نداشت. باد و توفان یک لایه خاک روی جسد کشیده و‌ آن را پوشانده بود. بعد از دستگیری من، میثم و مرتضی هم خیلی زود دستگیر شدند.

چه حکمی برای‌تان صادر شد؟

برای میثم که ضربه قفل فرمان را زده بود، 21 سال حبس و برای مرتضی که ضربه کشنده را زده بود، 16 سال حبس و قصاص صادر شد. من هم به 21 سال حبس محکوم شدم.

بعد از این اتفاق، خانواده مسلم را دیدی؟

فقط پدر و برادرش را سه سال بعد در دادگاه کیفری دیدم. پدرشوهرم را آقاجون صدا می‌کردم. در دادگاه حرف‌هایم درباره زندگی‌مان و پشیمانیم از این اتفاق باعث گریه آقاجون و برادرشوهرم شد. من خانواده شوهرم به خصوص آقاجون را خیلی دوست داشتم؛ ولی افسوس.

بچه‌هایت را هم دیده‌ای؟

نه، خانواده مسلم حضانت‌شان رابه عهده گرفته‌اند و در این مدت 5 سال که زندانی هستم، اجازه نداده‌اند حتی یک بار صدای‌شان را بشنوم. به مادرشوهرم حق می‌دهم، بچه‌اش را از او گرفته‌ام و او هم به این صورت بچه‌های مرا از من گرفته است. من هم یک مادر هستم، دلم برای شنیدن یک لحظه صدای‌شان پر می‌زند؛ ولی نمی‌خواهم یک بار دیگر آرامش را از این خانواده بگیرم.نمی‌خواهم دل‌شان بیشتر خون شود.

چرا از اراک به تهران آمدی؟

می خواستم از هر چیز که مرا به یاد مسلم و بچه‌هایم می‌اندازد، دور باشم.
اینجا زندان بزرگی است. امکانات آموزشی زیادی دارد و می‌توانم با کار و سرگرمی سال‌های حبس را بگذرانم. از صبح تا ظهر در کلاس‌های هنری شرکت می‌کنم. در این 5 ماه روحیه‌ام بهتر شده است.

برداشت آخر:

ازدواج زودهنگام و شتابان مریم، نتیجه تلخی در پی‌داشت و مهمتر از همه این‌که در این قضیه دو کودک قربانی طلاق شدند. زنانی نظیر مریم در زندان‌ها کم‌ نیستند؛ زنانی که با اشتباهی بزرگ، فرد یا افرادی را وادار به تنبیهی خونبار کرده اند.

مرتضی منتظر لمس طناب دار بر گردنش است و میثم و مریم تمام سال‌های جوانی‌شان را در زندان خواهند گذراند. آتش سوزان داغ این جنایت موجب شده خانواده مسلم اجازه دیدار بچه ها را به این مادر ندهند. مریم نیز آتش اشتیاق دیدار فرزندان یا شنیدن صدای‌شان را در دل خاموش می‌کند تا شعله‌ور‌کننده آتش دیگری در دل اولیای دم نباشد. کاش مسلم و مریم اختلافات کوچک زندگی‌شان را به اختلافات پایدار و عمیق تبدیل نمی‌کردند.




خان ننه - شعر از استاد شهریار

خان ننه ، هایاندا قالدین
بئله باشیوا دولانیم

نئجه من سنی ایتیردیم !
دا سنین تایین تاپیلماز

سن اؤلن گون ، عمه گلدی
منی گتدی آیری کنده

من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟
باشیمی قاتیب اوشاقلار

نئچه گون من اوردا قالدیم
قاییدیب گلنده ، باخدیم

یئریوی ییغیشدیریبلار
نه اؤزون ، و نه یئرین وار

« هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم
دئدیلر کی : خان ننه نی

آپاریبلا کربلایه
کی شفاسین اوردان آلسین

سفری اوزون سفردیر
بیرایکی ایل چکر گلینجه

نئجه آغلارام یانیخلی
نئچه گون ائله چیغیردیم

کی سه سیم ، سینم توتولدو
او ، من اولماسام یانیندا

اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز
بو سفر نولوبدو ، من سیز

اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟
هامیدان آجیق ائده ر کن

هامییا آجیقلی باخدیم
سونرا باشلادیم کی : منده

گئدیره م اونون دالینجا
دئدیلر : سنین کی تئزدیر

امامین مزاری اوسته
اوشاغی آپارماق اولماز

سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ
سن اونی چیخینجا بلکه گله خان ننه سفردن

ته له سیک روانلاماقدا
اوخویوب قرآنی چیخدیم

کی یازیم سنه : گل ایندی
داها چیخمیشام قرآنی

منه سوقت آل گلنده
آما هر کاغاذ یازاندا

آقامین گؤزو دولاردی
سنده کی گلیب چیخمادین

نئچه ایل بو اینتظارلا
گونی ، هفته نی سایاردیم

تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم
آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن !

بیله بیلمییه هنوزدا
اوره گیمده بیر ایتیک وار

گؤزوم آختارار همیشه
نه یاماندی بو ایتیکلر

خان ننه جانیم ، نولیدی
سنی بیرده من تاپایدیم

او آیاقلار اوسته ، بیرده
دؤشه نیب بیر آغلایایدیم

کی داها گئده نمییه یدین
گئجه لر یاتاندا ، سن ده

منی قوینونا آلاردین
نئجه باغریوا باساردین

قولون اوسته گاه سالاردین
آجی دونیانی آتارکن

ایکیمیز شیرین یاتاردیق
یوخودا ( لولی ) آتارکن

سنی من بلشدیره ردیم
گئجه لی ، سو قیزدیراردین

اؤزووی تمیزلیه ردین
گئنه ده منی اؤپه ردین

هئچ منه آجیقلامازدین
ساواشان منه کیم اولسون

سن منه هاوار دوراردین
منی ، سن آنام دؤیه نده

قاپیب آرادان چیخاردین
ائله ایستیلیک او ایسته ک

داها کیمسه ده اولورمو ؟
اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ

او ده رین صفالی ایسته ک
منیم او عزیزلیغیم تک

سنیله گئدیب ، توکندی
خان ننه اؤزون دئییردین

کی : بهشت ده ، الله
وئره جه ک نه ایستیور سن

بو سؤزون یادیندا قالسین
منه قولینی وئریبسه ن

ائله بیر گونوم اولورسا
بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟

سؤزیمه درست قولاق وئر :
سن ایله ن اوشاخلیق عهدین

خان ننه آمان ، نولیدی
بیر اوشاخلیغی تاپایدیم

بیرده من سنه چاتایدیم
سنیلن قوجاقلاشایدیم

سنیلن بیر آغلاشایدیم
یئنیدن اوشاق اولورکن

قوجاغیندا بیر یاتایدیم
ائله بیر بهشت اولورسا

داها من اؤز الله هیمدان
باشقا بیر شئی ایسته مزدیم




ادینهو به تراکتورسازی تبریز پیوست

ادر لوسیانو ادینهو ˈ مهاجم برزیلی سابق مس کرمان به تراکتورسازی تبریز پیوست.

این مهاجم تکنیکی که از مدت ها قبل به عنوان یکی از گزینه های تیم تراکتورسازی مطرح بود، در نهایت با مدیرعامل این باشگاه به توافق رسید و قرارداد رسمی خود را به امضا رساند.

ادینهو در چهار فصل حضور در تیم مس کرمان طی 141 بازی در لیگ برتر، جام حذفی و لیگ قهرمانان آسیا 62 گل به ثمر رسانده است. این مهاجم 32 ساله سابقه حضور در تیم هایی همچون گیل ویسنته، سانتوآندره، رئال برزیل و الشارجه امارات را در کارنامه خود دارد.

سامان نریمان جهان(هافبک)، خالد شفیعی (مدافع) احمد کامدار (هافبک) از گسترش فولاد، احمد آل نعمه (مدافع) از نفت تهران، فرید کریمی (مهاجم) از صبای قم، میرهانی هاشمی (مدافع) از پدیده مشهد، شاهین ثاقبی (هافبک) از ملوان انزلی، دیتمار بیکای (مدافع) از تیم اسکندربیو آلبانی و علاء عبدالزهرا( هافبک - مهاجم) از تیم دهوک عراق امسال با تراکتورسازی قرارداد امضا کرده اند.

تراکتورسازی تبریز در فصل جدید لیگ برتر با رویکردی جدید و تغیرات کلی در ساختار مدیریتی و فنی حاضر خواهد شد.




داستان واقعی از نامساوی ها

کلاس درسپرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند.

ناظم با رنگ قرمز و چهره بر افروخته از عصبانیت فریاد کشید، بهت گفته باشم تو هیچی نمی شی، هیچی...

مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت، آب دهانش را قورت داد و خواست چیزی بگوید، اما سرش را پایین انداخت و رفت.

برگه ی امتحان مجتبی دست به دست معلمان چرخید و اشک و خنده با یکدیگر تلفیق شد.

امتحان ریاضی پایان سال:

سوال: یک مثال برای مجموعه ی تهي نام ببرید؟

جواب: مجموعه ی آدم های خوشبخت فامیل ما

سوال: عضو خنثی در جمع کدام است؟

جواب: حاج محمود آقا، شوهر خاله ی ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیچ تأثیری ندارد و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند.

سوال: خاصیت تعدی در رابطه ها چیست؟

جواب: رابطه ای که موجب پینه بستن پدرم، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست.

سوال: نامساوی را تعریف کنید؟

جواب: یعنی رابطه ما با آنها از ما بهتران، اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد، الهی که نباشد.

سوال: خاصیت بخش پذیری چیست؟

جواب: همان خاصیت پولداری است آقا که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن دکترها در راه خانه می میری.

سوال: کوتاهترین فاصله بین دو نقطه چیست؟

جواب: خط فقر، که تولد لیلا خواهرم را، بلافاصله به مرگش متصل کرد.

معلم دیگر ادامه نداد برگه را تا کرد و در جیب خود گذاشت.

مجتبی که دیگر دم در حیاط مدرسه رسیده بود گفت: راست گفتید که هیچی نمی شوم .... هیچی....

بعد در مدرسه را بوسید و برای همیشه پشت در گم شد.




زامان سسی - شعر از استاد شهریار



صبح اولدي هر طرفدن اوجالدي اذان سسي!                     گـــويا گليــــر ملائـکه لــــردن قــــرآن سسي!!!

بير سس تاپانميـــرام اونا بنزه ر، قويون دئييم:                    بنزه ر بونا اگـر ائشيديلسيدي جـــان سسي !!!

سانکي اوشاقليقيم کيمي ننيمده ياتميشام ...!                لاي لاي دئيير منه آناميـــن مهربـــان سسي !

سـانکي سفرده يم اوياديــرلار کي دور چاتاخ!                     زنگ شتر چالير ، کئچه رک کـــاروان سسي!!!

سانکي چوبان ياييب قوزوني داغدا ني چالير !                   رؤيا دوغـــور قوزي قولاغيندا چوبـــان سسي !!!

جسميم قوجالسادا هله عشقيم قوجالميوب                    جينگيلده ييـر هله قولاغيمدا جـــوان سسي !

سانکي زمان گوله شدي مني گوپسدي يئره                    شعريم يازيم اولوب ييخيلان پهلـــوان سسي !!!

آخير زماندي بير قولاق آس عرشي تيتره ديـر ...                ملت لرين هــاراي ، مددي ، الامـــان سسي !!!

انسان خـزاني دير تؤکولور جـان خزه ل کيمي                   سازتک خزه ل ياغاندا سيزيلدار خزان سسي !!! 

قيرخ ايلدي دوستاغام قالا بيلمز او ياغلي سس ...            ياغ سيز سادا قبـول ائله مندن يــاوان سسي !

من ده سسيم اوجالسا گرک دير ،يامان دئييم ...              ملت آجيخلي دي اوجـــاليبدي يامـان سسي !!!

دولدور نواره قوي قالا ، بيــر گون ، بـو کؤرپه لر                   آلقيشلاسينلا ذوق ايله بيزده ن قالان سسي !

مقناطيس اولسـا سسده چکر ، انقلابــــدا باخ !               آزادليـق آلــدي سرداريميــن قهرمــان سسي !

انسان قوجالميش اولسا ،قولاخلار آغيرلاشار                  سانکي يازيق قولاخدا ،گورولدور زمان سسي !

با خ بير درين سکوته سحر ، هانسي بير نــوار                 ضبــط ايليـه بيلـــر بئله بيــر جــــاودان سسي ؟

سانجيــر مني بو فيشقا چالانلاردا " شهريـــار " !!!            من نيله ييم کي فيشقـايا بنزه ر ايلان سسي ؟!!!




بقعه تاریخی شيخ جبرائيل - اردبیل

بقعه كلخوران، آرامگاه پدر شيخ صفي‌الدين اسحق اردبيلي جد سلاطين صفوي است و در روستاي كلخوران در سه كيلومتري اردبيل واقع شده‌است. روستاي كلخوران نيز گاه به نام اين بقعه «كلخوران شيخ» خوانده مي‌شود.
بناي بقعه مربوط به اوايل قرن دهم هجري قمري است.

اين بنا در محوطه مشجري به ابعاد ۱۵۰ در ۲۰۰ متر قرار دارد كه مقبره سيد امين‌الدين جبراييل به صورت يك هشت ضلعي در وسط باغ قرار گرفته‌است. قسمتي از نماي پاكار بنا از سنگهاي منتظم ساخته شده كه روي آنها ديوارهاي جانبي بقعه از آجر بنا شده‌است.

بيرون بقعه با تزيينات كاشي به صورت تلفيقي كار شده‌است. سقف اين بقعه مسطح است كه در وسط آن گنبد آجري به نسبت بزرگي قرار دارد. در ورودي بقعه يك ايوان قرار گرفته كه داراي تذهيب كاشي است.


اين مكان داراي محوطه اي است كه در آن گلكاري و تزيين صورت گرفته و همين به فضاي اين مكان جلوه ديگري بخشيده است. بازديد از خود بنا و بناهاي كنار آن و همچنين مقابر افراد مشهور و معروف
نيز از جمله ديدنيهاي آن مي باشد.

اين بنا شامل ديوار گلي بلند، مقبره امين الدين جبراييل، مقبره عوض الخواص بن فيروزشاه زرين كلاه، مقبره سيد محمد الاعرابي، بقعه سيد حمزه، مقابر داخل محوطه بقعه، مقابر خارج از محوطه بقعه مي باشند.

طرح بناي امين الدين جبرائيل به شكل مستطيل است كه يك ذوزنقه برابر ساق به ضلع شمالي از آن چسبيده و آن را به صورت شش ضلعي در آورده است. ابعاد بنا 8/14 ‍× 24 متر از شمال به جنوب مي باشد.

ساق ها و قاعده هاي كوچك ذوزنقه، پهناي سه طاق ايوان مدخل رواق را تشكيل مي دهند. در ازاره مدخل ورودي كاشي كاري شده و بالاي آن يك بيت شعرنوشته شده است. بالاي درب ورودي، تصوير يك شير و يك پلنگ در دو سوي پنجره نقاشي شده و هر يك با يك زنجيره بسته شده اند، و نشان از سبك و سياق منسوب به دوره صفوي و اوايل سده يازدهم هجري دارند.

طاق ايوان ساده است، اما طاق هاي دو سوي آن داراي گچبري و مقرنس كاري است.

رواق، بنايي است مستطيل شكل كه با طاق ضربي آجري پوشيده شده و دو سوي خاوري و باختري آن نيز، دو خواجه نشين منظم ساخته شده است كه طاق ضربي آجري دارد.

سقف رواق و خواجه نشين ها گچبري است، و با رنگ هاي آبي و طلايي و با اسليمي هاي ساده و توريقي و گل هاي شاه عباسي نقاشي شده اند.

ازاره رواق، با كاشي معرق و در برخي قسمت ها با كاشي هاي هشت ضلعي منظم فرش شده و حد فاصل چهار كاشي، با مربع هاي كوچك پوشيده شده است.

رواق مقبره از نظر تزيينات و رنگ، ملايم و هماهنگ مي باشد. ازاره كاشي كاري، مجمموعه گچبري و نقاشي سقف و ديوارها را كه در عين سادگي از تنوع شگفت از جهت طرح هاي مختلف برخوردار است در بر گرفته و فضايي مناسب را براي زايران فرآهم آورده است.

در اين ميان، ‌در چوبي مقبره كه خود يكي از آثار بسيار ارزنده و جالب هنري مي باشد، بر جاي مانده است. روي اين در، منبت كاري هاي چشمگير بر اساس تقسيم بندي هندسي كار شده و اشعار گوناگون در قسمت هاي مختلف آن برجسته كاري شده است.

پس از آن كه از اين در چوبي، وارد مقبره مي شويم، اتاقي به شكل مربع با چهار رواق قرار دارد كه همه آن ها مانند راهرو، ضربي آجري بوده و از داخل، گچ بري ومقرنس كاري شده است. همه سطوح آن در بدنه ديوار و سقف، با اسليمي هاي مختلف و ترنج ها و شاه عباسي ها نقاشي شده اند.

آخرين تعميرات ومرمت كاري در اين قسمت مقبره به سال 1030 هجري قمري مربوط مي باشد و طاهر بن سلطان محمد نقاش، آن را انجام داده است. در متن بقعه مقبره، صندوق ساده شيخ جبراييل قرار گرفته كه ابعاد آن 50/1× 2×3 متر است. در بدنه ديوارهاي بقعه، لوحه اي كمربندي از كلام خدا گچبري شده است.

در دو سوي شاه نشين جنوبي مقبره، دو اتاق شش ضلعي به قطر 30/3 متر و اضلاع 25/1 متر ساخته شده است كه از ويژگي هاي معماري مانند طاقچه بندي ديوارها، مقرنس كاري سقف، گچبري و نقاشي هاي سطوح گوناگون اتاق ها برخوردار است.

اين اتاق ها مجموعه اي از انواع اسليمي ها و تركيبي از رنگ هاي سبز، آبي خاكستري، قهوه اي، قرمز، فيروزه اي در متن ها و صورتي، سفيد و طلايي بر گل ها و اسليمي ها است.

 در دوره صفوي اين بقعه داراي فرشهاي زيبا و پرده‌هاي نفيس بوده كه اكنون اثري از آنها باقي نيست.

روي ازاره بيروني ديوارهاي جانبي بقعه آياتي از قرآن به صورن گچبري نقش بسته كه از اهميت هنري شايان توجهي برخوردار است.

در دو طرف شاه‌نشين جنوبي بقعه، دو اتاق شش ضلعي قرار دارد كه داراي سقف مقرنس زيبا و ظريفي است كه كتيبه‌اي بر روي در چوبي آن حكاكي شده‌است.




عید فطر مبارک

قال امیرالمومنین علیه السلام :إِنَّمَا هُوَ عِيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِيَامَهُ وَ شَكَرَ قِيَامَهُ- وَ كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ عِيدٌ .

امام علی علیه السلام میفرمایند: اين عيد کسى است که خدا روزه‏اش را پذيرفته، و نماز او را ستوده است، و هر روز که خدا را نافرمانى نکنند، آن روز عيد است.

 

ماه رمضان رفت و عید رمضان آمد

 

صد حیف كه آن رفت و صد شكر كه این آمد 

عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس، بر میهمانان حضرت حق مبارك باد.




صفحه قبل1...2122232425...50صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران