|
بازباران...
بازباران بی ترانه بازباران باتمام بی کسی های شبانه می خورد برطفل تنها می چکد برفرش خانه بازمی آید صدای چک چک غم بازماتم،من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم،نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟ نمی فهمم چرامردم نمی فهمند که آن کودک که زیرشلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست؟ کجای اشک یک بابا،که سقفی ازگل وآهن به روی همسروپروانه های مرده اش آرام میبارد کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟نمی دانم،نمی فهمم نمی دانم چرامردم نمی دانند که باران عشق تنها نیست یادآرم روزباران را یادآرم مادرم درکنج باران مرد کودکی10ساله بودم می دویدم زیرباران بشنوازمن که باران هست زیبا ازبرای مردم زیبای بالادست ها وباران من تودردوغم دارد خداهم خوب می داند خداهم خوب میداند که این عدل زمینی،عدل کم دارد خداهم خوب می داند مردم مناطق زلزله زده آذربایجان،چشم به راه کمک های مردمی...
|
فراموشی رمز عبور
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
ثبت نام کاربران
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید


ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید